محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
75
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
را - پيش از آفريدن زمين و دو هزار سال پيش از آفرينش آدم « 1 » - به فرشتگان نسبت مىدهد ، امّا بنا بر روايتى ديگر سازندهء آن حضرت آدم بوده است « 2 » . حال آنكه ابن قتيبه - بنا بر روايتى ديگر - بناى كعبه را به شيث ، فرزند آدم نسبت مىدهد « 3 » . البته خبرى صحيح كه اين روايات مبتنى بر آن باشند ، در دست نيست و اينها را از مجمل اين آيه بر گرفتهاند كه مىفرمايد : « وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ » ، از ظاهر عبارت چنين بر مىآيد كه پايههاى خانه در آن زمان وجود داشته است و تمامى كارى را كه ابراهيم و اسماعيل ( ع ) كردهاند آن بوده كه آن را بالا آوردهاند ، نه آنكه آن را بنياد گذاشته باشند ، امّا نبايد از نظر دور داشت كه با نوعى فراخ تصوّر كردن گسترهء تعبير از حيث قواعد زبان عربى نيز هيچ منعى وجود ندارد كه از بر افراشتن پايهها ( رفع القواعد ) بنياد گذارى مراد گرفته شود « 4 » . امّا روايت چهارم ، كه ما نيز به آن گرايش داريم و آن را ترجيح مىدهيم ، همان روايتى است كه طبرى « 5 » از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده است ، به اين مضمون كه ابراهيم آمد و اسماعيل را ديد كه آن سوى چاه زمزم سنگهايى را بر هم مىچيند ، آنگاه گفت اى اسماعيل ، پروردگارت به من فرمان داده كه برايش خانهاى بسازم ، اسماعيل به او گفت : پس از فرمان پروردگارت اطاعت كن . ابراهيم گفت : به من فرمان داده كه در ساختن آن خانه مرا يارى دهى ، اسماعيل گفت : پس كارت را انجام ده ، آنگاه بود كه با او برخاست و ابراهيم خانه را مىساخت و اسماعيل به او سنگ مىداد و مىگفتند : « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ / پروردگارا را از ما بپذير كه تو خود شنواى دانايى » [ بقره / 127 ] . وقتى ديوارهاى ساختمان بالاتر آمد و آن پيرمرد از بلند كردن سنگ ناتوان ماند ، بر سنگى ايستاد - كه همان مقام ابراهيم باشد - و از آنجا سنگ را مىگرفت و بر بنا مىنهاد و هر دو مىگفتند : « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » وقتى ابراهيم از ساختن خانهاى كه خداوند به او فرمان داده بود ، فراغت يافت ، خداوند متعال به او فرمان داد كه مردم را به حج فرا خواند و به او فرمود : « وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ / و در ميان مردم به حج ندا در ده تا پياده و [ سوار ] بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى رهسپارند به سوى تو آيند » [ حج / 27 ] .
--> ( 1 ) . العمرى ، مسالك الأبصار فى ممالك الأمصار ، 1 / 93 . ( 2 ) . همانجا ؛ على حسنى الخربوطلى ، الكعبة على مرّ العصور ، ص 7 . ( 3 ) . ابن قتيبه ، المعارف ، ص 10 . ( 4 ) . احمد حسن الباقورى ، مع القرآن ، ص 47 . ( 5 ) . طبرى ، 1 / 259 - 260 .